+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 15:49  توسط تنها
|
بی خبر آمد باز
آمد و بر هم زد آرامش نسیانی من
چون نسیمی خنکی در دل کوه
همچو مهتاب
به بدرودغروب
مثل شعری
که تراوش کند از چشمه ی ذوق
مثل دلتنگی من
آمد و بر هم زد آراش نسیانی من
...

۰۹۱۷۹۶۰۲۵۵۳
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 0:23  توسط تنها
|
و سر انجام انتخاب من را خدا میداند
دعا کنید که محتاجم
انتخابی کرده ام که خوب است ولی با دعای شما
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 23:56  توسط تنها
|
یک لحظه تا اسارت
آن هم به اولین بار
یک ترس گنگ و مبهم
یک التهاب تازه
یک لحظه بعد ِ دیدار
یک لحظه تا رهایی
آنجا فقط دو دیوار
حیران انتخابم
یک لحظه تا اسارت
یک لحظه تا رهایی
.....

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 15:34  توسط تنها
|
سنگها در مسیر تکوین
خمیازه نمیکشند
و آبها بیزار از مرداب
خفتن در آغوش خاک
بهتر از بیهودگی است
عطش نوشیدن را بجوییم
و از رود بپرسیم
شوق نوشاندن دریا را
دریا تشنه میجوید
کجاست دریاورز
.jpg)
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 14:36  توسط تنها
|
در واپسین لرزش فانوسها
شاید چیزی برای شنیدن باشد
حکایتی ناگفته
احساسی پنهان
قصه ای نا شنوده
کشفی خاموش
شهودی نا پیدا
آتش خاموش عشقی
سفری رویایی در دور دستهای دور
در فراسوی احساسها
باید آخرین نگاه را
اگر چه بی دسترسی خورشید
باید فانوسها را در چشمی مهتابی مرتمس سازیم
اما
در بیابان قطره دریا میشود
باید فانوسها را

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 23:41  توسط تنها
|
در انتظار ستاره بودن
در یلدای بی سپیده
بیهودگی است
باید ستاره ساخت
باید ستاره بود
باید ستاره شد
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 23:41  توسط تنها
|
سینه سرخی به سر سنگ نشست
سبزه ی رخنه ی سنگ
هر سه شان گرم سکوت
سایه افکند بر آن ٬ ابر بهار
سخنی چنین گفت :
سالتان خرم وشاد
جمع سفره ی ما سین است بر کهسار
....
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:7  توسط تنها
|
دستهایم را گم کردم
در معبر باد
تا که بی دستی را
دستی باشم شاید

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:22  توسط تنها
|
از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب!
شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب؟
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:36  توسط تنها
|